تبليغاتX
صفر و یک

صفر و یک

برای رسیدن به حقیقت از واقعیت شروع کردم

كس نيست كه پنهان نظري با تو ندارد

من نيز بر آنم كه همه خلق بر آنند

اهل نظر آنند كه چشمي به ارادت

با روي تو دارند و دگر بي بصرانند

هر كس غم دين دارد و هر كس غم دنيا

بعد از غم رويت غم بيهوده خورانند

ساقي بده آن كوزه قمخانه به درويش

كانها كه بمردند گل كوزه گرانند

چشمي كه جمال تو نديدست چه ديدست

افسوس بر اينان كه به غفلت گذرانند

تا راي كجا داري و پرواي كه داري

كز هر طرفت طايفه اي منتظرانند

اينان كه به ديدار تو در رقص مي ايند

چون ميروي اندر طلبت جامه درانند

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت8:41توسط سید | |

پریشانم

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

می‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!

 


+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت5:37توسط سید | |

 

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!

اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!

 اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!

 اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد!!!

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت18:42توسط سید | |

آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

قبل از جواب دادن فکر کن

هیچکس را تمسخر مکن

نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

خود برای خود، زن انتخاب کن

به شرر و دشمنی کسی راضی مشو

تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما

کسی را فریب مده تا دردمندنشوی

از هرکس و هرچیز مطمئن مباش

فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

راستگو باش تا استقامت داشته باشی

متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

دوستدار یزدان باش تا پاک و راست گردی

مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

روح خود را به خشم و کین آلوده مساز

هرگز ترشرو و بدخو مباش

در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند

اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

دورو و سخن چین مباش انجمن نزدیک دروغگو منشین

چالاک باش تا هوشیار باشی

سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی

اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد .

مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن

 خالی شود چیزی باقی نمی ماند

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت16:50توسط سید | |

 

راستش مي خواستم ديگه اينجا  چيزي ننويسم و مي خواستم

 اين وبلاگ وحذفش كنم ولي تنها چيزي كه مانع شد

 اين بود كه حرفهاي دلم رو ديگه جايي نمي تونم بنويسم

خيلي سخته به زبوني حرف بزني كه ديگران نفهمن

دارو به سالي كه گذشت فكر مي كنم و به تمام چيزهايي

كه در مقابل خرج كردن يك سال از عمرم دستم اومد

فقط مي دونم كه تا به حال مغبونم

اميدوارم در اين سال جديد بتونم رو سوي كمال بگذارم

عزيزاني در اين سال گذشته از دست دادم

 در كل سال خيلي سختي بود درتقويم زندگي من

 با اين حال چشمم به اين سال جديده

سالي كه هنوز شروع نشده و من حس خوبي بهش دارم

از طرفي حس دلتنگي داره وجودم رو مي خوره

به قول معروف

دل بي تو چو مرغيست كه ببرند سرش را

برگردد و بر خاك زند بال و پرش را

شدم مثل مرغ بسمل

دلم بد رقم گريه مي خواد

سال خوبي داشته باشيد

آرزوي من براي سال جديد دراين چند خط


دلم می‌‌خواست : دنیا خانهٔ مهر و محبت بود

دلم می‌‌خواست :مردم،در همه احوال با هم آشتی‌ بودند.

طمع در مال یکدیگر نمی‌‌کردند

کمر بر قتل یکدیگر نمی‌‌بستند.

مراد خویش را در نامرادی‌های یکدیگر نمی‌‌جستند

از این خون ریختن ها،فتنه ها،پرهیز می‌‌کردند

چو کفتاران خون آشام،کمتر چنگ و دندان تیز می‌‌کردند

مگو این آرزو خام است

بیا تا ما: فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

به شادی:گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم


 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت19:5توسط سید | |

 

 

 

خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت1:43توسط سید | |

 

ای کاش میتوانستم

                ای کاش میتوانستم

همچون حر بن ریاحی به یکباره با یک اشارت مولایش

از خواب غفلت بیدار شوم...

در تنهاییم که می اندیشم فقط به یک نتیجه می رسم

و آن این که

نمی باید تمام پلها را پشت سر خراب کرد

چرا که شاید لحظه ای بعد برقی بگیرد و مرا بیدار کند

باید پلی را به جا گذاشت

وقتی می خوانم که حر با این که راه بر حسین بسته بود و

تن اولاد رسول الله را لرزانده 

و بچه ها را هراسان کرده بود

و زینب را آشفته

 و حسین را پریشان

ولی آن گاه که حسین رو کرد به حر و گفت

 مادرت به عزایت بشیند

حر سر به پایین افکند و گفت

حسین

اگر مادرت زهرا نبود

می دانستم چه جوابی به تو بدهم

ولی از آن جایی که حرمت زهرا مادرت بر من واجب است

نمی توانم به او چیزی بگویم

شاید تنها به این دلیل است

آنگاه که حسین فریاد هل من ناصر ینصرنی سر داد

این گوش جان حر بود که شنید و از خواب بیدار شد

چکمه ها را بر گردن انداخت

زره از تن به درکرد

شال خویش را بر سر افکند

رو به سوی خیمه ها نهاد

عباس که او را دید بر آشفت

نمی خواست  به حرم  راهش دهد

ولی از بارگاه حسین شنید

هر که بر در ما آید درامان است

.......

دلت را لرزاندم

قلبت را شکستم

چشمت را اشکبار کردم

به رویت سیلی زدم

آبرویت را بردم

ولی ای کاش

راه امیدی داشته باشم

و پلی برای بازگشت

ای کاش.......

 

 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت22:37توسط سید | |

چه زیبا گفتند که

کل یوم عاشورا  و کل ارض کربلا

غم حسین داشتن کم حرفی نیست

وقتی زندگی رسول ترک را می خونم رعشه بر اندامم می افتد

با این همه یک کلام می گویم

سر و جان و دل و تمام آنچه که دراین دنیا دارم

به فدایت یا حسین

دلم نوشتن میخواهد ولی بغض گلو را یارای نوشتن نیست

 

+نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت15:50توسط سید | |