تبليغاتX
صفر و یک

صفر و یک

برای رسیدن به حقیقت از واقعیت شروع کردم

 

بر در  چه می زنی دری وا نمی شود

من گشته ام نگرد که پیدا نمی شود

لیلا یکی درست بگویم خدا یکی

هر کس به یک کرشمه که لیلا نمی شود

در یا دلم چگونه به یک قطره دل دهم

یک قطره آب مانده که دریا نمی شود

حق با تو بود اگر به دلت مهر من نبود

دریا که در میان سبو جا نمی شود

حق با من است اگر از تو دل می کنم شبی

یوسف که پایبند زلیخا نمی شود

صد توبه شکستیم به هر نیم نگاهی  گاهی

هر اهرمن که به توبه اهورا نمی شود

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت6:40توسط سید | |

 

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت

دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد 

اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم

بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق

مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم

از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت


+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت6:37توسط سید | |

 

پيرهن چاك و غزلخوان و صراحي در دست 

نيمشب دوش به بالين من آمد بنشست 

سر فرا گوش من آورد و به آواز حزين    

 گفت كه آي عاشق ديرينه من خوابت هست

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت23:42توسط سید | |

 

دوستی با هرکه کردم خصم مادر زاد شد 

آشیان هر جا گزیدم لانه صیاد شد 

+نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت3:7توسط سید | |

 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم   چه بگویم چو بیایی غمم از دل برود

گر بیایی دهمت جان گر نیایی کشدم غم  من که بایست بمیرم چه بیایی چه نیایی

فکر نمی کردم کارم به جایی بکشه که بخوام به خاطر حیات عشقم حیات خودم رو از دست بدم

اما چون همیشه گفتم ای کاش

کاش معشوقه ز عاشق طلب جان می کرد  تا که هر بی سرو پایی نشود یار کسی

برای عشق سر دادن اول کماله بقیش رو عشقه

ز جان برای تو باید گذشت من که گذشتم  به دل برای تو باید رسید من که رسیدم

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت1:5توسط سید | |

 

میان بندگانت هر چه دیدم

هوسها جانشین عاشقی بود...

به دستان دروغین محبت

گلی دیدم شبیه رازقی بود....

 

 

+نوشته شده در جمعه دوم مهر 1389ساعت14:53توسط سید | |

 

این که حرفی رو بگی که دیگران نمی زنند و به چیزهای عجیبی فکر کنی

که دیگران فکر نمی کنند نوعی بر خلاف آب شنا کردنه

ولی برای من هیجان انگیز ترین کاره دنیاست..

به نظرم اصلا برای این به این دنیا اومدم که از این دیوونه بازیا در بیارم ....

خدا جون به من قوت بده که اونچه رو که عقل ناقصم فکر می کنه

درسته با تمام قوا انجام بدم ...

کمکم کن تا بتونم حرف همه رو بفهمم حالا اگه کسی منو نفهمید عیبی نداره ...

همینجوری دیونه با سرعت نور به مقصد بی نهایت ... به عشق رسیدن....

 

+نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت21:32توسط سید | |

 

در انتظار کسی باش که مایل باشد حتی در زمانی که

 در ساده ترین لباس هستی،تو را به دنیا نشان دهد

هیچ چیز ویرانگرتر ازاین نیست كه متوجه شویم

 كسی كه به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است

 یکی باش برای یک نفر ...نه تصویری مبهم در خاطره ها

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت18:31توسط سید | |