تبليغاتX
صفر و یک

صفر و یک

برای رسیدن به حقیقت از واقعیت شروع کردم

از همان روزي كه دست حضرت قابيل

 

گشت آلوده به خون حضرت هابيل

 

از همان روزي كه فرزندان آدم

 

صدر پيغام آوران حضرت باريتعالي

 

زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد

 

                       آدميت مرده بود ، گرچه آدم زنده بود

 

از همان روزي كه يوسف را برادر ها به چاه انداختند

 

از همان روزي كه با شلاق ديوار چين را ساختند .

 

                       آدميت مرده بود ، گرچه آدم زنده بود

 

بعد دنيا ، هي پر از آدم شد و اين آسياب

 

گشت و گشت

 

قرنها از مرگ آدم هم گذشت

 

اي دريغا ! آدميت برنگشت .

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت6:3توسط سید | |

می پرسد از من کسیتی ؟ می گویمش اما نمی داند

این چهره ی گم گشته در ایینه خود را نمی داند

می خواهد از من فاش سازم خویش را باور نمی دارد
 
ایینه در تکرار پاسخ های خود حاشا نمی داند
 
می گویمش گم گشته ای هستم که در این دور بی مقصد

کاری بجز شب کردن امروز یا فردا نمی داند
 
می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید میدانم

حال مرا جز شاعری مانندمن تنها نمی داند

می گویمش ‚ می گویمش ‚ چیزی از این ویران نخواهی یافت

کاین در غبار خویشتن چیزی از این دنیا نمی داند

می گویمش ‚ آنقدر تنهایم که بی تردید می دانم

حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند

می گویم و می بینمش او نیز با آن ظاهر غمگین

آن گونه می خندد که گویی هیچ از این غمها نمی داند

+نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت0:25توسط سید | |

گداصفتان فخر می فروشند

 

کم فروشان محترم می شوند

 

چاپلوسان مهربانی می کنند

 

و مهرورزان خيانت

 

بايد به ناچار به هرزه گان عشق ورزيد

 

تا احساس تنهايی پيروز ميدان نباشد

 

عالمان همه را از ظهور دجّال می ترسانند

 

حال آنکه چند ميليارد دجّال بر روی زمين بر يکديگرحکم می رانند

 

زمين برای آنان که به ظاهر بيدار امّا خفته اند، بهشت برين است

 

و آخرالزمانی برای آنان که در خواب هم زجر بيداری می کشند

 

نقابها هر روز پوسيده تر می شوند و چهره واقعی هر کس نمايانتر

 

آنقدر نمايان که به هر جا بنگری صورت شيطان را ببينی

 

امروز آخرالزمانی برای ديروز است

 

و من هراس از فردا دارم

 

خدايا فردايم را به تو می سپارم

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت3:25توسط سید | |

آموخته ام که رفاقت ودوستی واقعی به رشدخود ادامه میدهد.

 

آموخته ام که نمی توانی کسی را وادار کنی به تو عشق بورزد.

تنها کاری که می توانی انجام دهی این است که کسی باشی که مورد عشق دیگران واقع شود.

 

آموخته ام که بلوغ  به تجربیات و درسهایی که آموخته ای بستگی دارد نه به تعداد جشنهای تولدی که برگزار کرده ای.

 

آموخته ام که برای بخشیدن نیاز است که تمرین کنیم .

 

آموخته ام که دو انسان می توانند به یک چیز کاملا مشابه نگاه کنند وچیزی کاملا متفاوت را مشاهده کنند .

 

آموخته ام که زندگی تو میتواند در ظرف چند ساعت با کمک افرادی که هرگز تو را نمی شنا سند تغییر کند  .

 

آموخته ام که فقط به این دلیل که دو نفر با هم اختلاف دارند به این معنا نیست که آنها یکدیگر را دوست ندارند و فقط به این دلیل که با یکدیگر اختلافی ندارند به این معنا نیست که یکدیگر را دوست دارند .

 

 

+نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت21:42توسط سید | |

بحر , مرداب است بي امواج , آي !
 
                           عشق , يك شوخي است بي حلاج , آي !
 
يك نفر از خويش دلگير است باز
 
                            يــك نـفر بــغضـش گلوگـير است بـــاز
 
زخمي ام اما نمك بي فايده اسـت
 
                           درد دارم , نــي لبـك ... بـي فايده اسـت
 
عاقبت آب از سر نوحـم گذشـت
 
                           لشـگـر چـنـگــيـز از روحــم گــذشــت
 
جان من پوسيد در شبـغاره ها
 
                          آه اي بـیـچـاره هـا , بـیـچـاره هـا !!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت2:37توسط سید | |

تا کی گناه ما به تماشا کشد تو را ؟
 
ما را گلیم خویش به آتش کشیده است

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت2:28توسط سید | |

 
به درستیکه  خداوند قوت فقرا  را در مال اغنیا قرار داده.....
 
 مولا علی (ع)
 

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت1:4توسط سید | |

هزار تلاش انسان به اندازه یک تقدیر کارساز نیست
 نیچه

+نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت0:28توسط سید | |