تبليغاتX
صفر و یک

صفر و یک

برای رسیدن به حقیقت از واقعیت شروع کردم

 
برای عاشق شدن یک نگاه کافیست
 
برای دل بستن یک لحظه کافیست
 
برای دل شکستن یک لحظه به خود اندیشیدن کافیست
 
برای رسیدن به او فقط یک دل شیدا کافیست
 

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت16:3توسط سید | |

خدایا قدرتی عطا فرما تا هر وقت خواستم

در مورد راه رفتن دیگران قضاوت کنم

بتوانم قدری با کفشهای او راه بروم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت12:44توسط سید | |

 
صیاد از پی صید دویدن هنری نیست
 
صید از پی صیاد دویدن مزه دارد

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت23:36توسط سید | |

 
ما و مجنون هم سفر بودیم در صحرای عشق
 
او به مقصدها رسید و ما هنوز آواره ایم

+نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت23:53توسط سید | |

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت21:57توسط سید | |

+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت2:30توسط سید | |


هر كه ناموزد از گذشت روزگار

هيچ ناموزد ز هيچ آموزگار

+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت2:16توسط سید | |

دلداده بسی بینم و دلدار یکی

جوینده یار بی عدد یار یکی

+نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت17:40توسط سید | |

 

اونقدر خوره بود که نفهمیده بود مسته !!!!

+نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت1:24توسط سید | |

 

درویش : خداوندا مگر من کشیشم که هر یک از تنابندگانت

 می خواهد اعتراف کند حواله اش می دهی به من ؟؟؟

خداوند : ای درویش ما خود از پس بندگانمان برمی آئیم

 چه بسا خواسته باشیم تو به جائی برسی!!

+نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت3:5توسط سید | |

هر آنکه از خودی خویشتن جدایی کرد

                                    میان خلق خدا جلوه خدایی کرد

خوشم ز سنگ حوادث که استخوان مرا

                                   چنان شکست که فارغ ز مومیایی کرد

به هوش باش دلی را قهر مخراشی

                                   به ناخنی که توانی گره گشایی کرد

فغان که کاسه زرین بی نیازی را

                                   گرسنه چشمی ما کاسه گدایی کرد

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت18:56توسط سید | |