|
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی هر چند که در سینه ی من نیست جز آهی در باور دریایی ات ای دوست کجایم ؟ ای نقطه ی آغاز نماهنگ رهایی خوبا تو بتابان به سراپرده ی جانم ای تابش امید بر این کنج سیاهی گویند که عشقت شده زنجیر تباهی مشتاق توام تا غل و زنجیر تباهی من چشم به راهم چو خریدار بیایی باشد که شود این دل دیوانه بهاری
امشب با خبر شدم سایه پدری هم از سر من کم شد روحش شاد و یادش گرامی حال خوشی با اشک دارم پس از ۱۳ سال در ماهی مشابه همین ماه دوباره داغدار پدر شدم
|
About
زکات آموخته هایم.....
Home
|