تبليغاتX
صفر و یک

صفر و یک

برای رسیدن به حقیقت از واقعیت شروع کردم


گرچه میدانم و میدانند که راه نمیدانند اما ای کاش

 فانوس های کم سوی جاده را لگد نمی زدند

!!!


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت20:7توسط سید | |

من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

هر چند که در سینه ی من نیست جز آهی

 در باور دریایی ات ای دوست کجایم ؟

 ای نقطه ی آغاز نماهنگ رهایی

 خوبا تو بتابان به سراپرده ی جانم ای تابش امید

 بر این کنج سیاهی گویند که عشقت شده زنجیر تباهی

 مشتاق توام تا غل و زنجیر تباهی

 من چشم به راهم چو خریدار بیایی

 باشد که شود این دل دیوانه بهاری

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت2:29توسط سید | |

 

امشب با خبر شدم سایه پدری هم از سر من کم شد

روحش شاد و یادش گرامی

حال خوشی با اشک دارم

پس از ۱۳ سال در ماهی مشابه همین ماه

دوباره داغدار پدر شدم

 

 

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت2:28توسط سید | |


به زلف مهر توبستم دل هوايي را


اسير عشقم و كردم رها رهايي را

من آن كبوترك كهنه ام كه نشناسم

به غير بام سراي تو هيچ جايي را

تو ابر جودي و من لاله اي كه با دل خون

گرفته ام به كفم كاسه گدايي را

رويم سياه ولي كرده ام سپيد همه

به مهر ورزي تو موي آشنايي را

به پيش خلق غلام تو خوانده ام خود را

تو هم قبول كن ز من اين محبت ريايي را




+نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت16:13توسط سید | |

آنكه مي گفت كه زارت بكشم ميديدم

كه نهانش نظري با من دلسوخته بود

كفر زلفش ره آن مي زد وآن سنگين دل

در رهش مشعلي از چهره برافروخته بود

+نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت23:57توسط سید | |