تبليغاتX
صفر و یک

صفر و یک

برای رسیدن به حقیقت از واقعیت شروع کردم


نگفتي از من بي دل چه ديدي !!

كه دل يكباره تو از من بريدي؟!

نگفتي ؟ اين غلام حلقه در گوش 

ندارد غير تو راه اميدي

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت3:27توسط سید | |


سرم را در عدم  خاک تو کردند

حريم سينه ها چاك تو كردند

تو دانستي گدايت مستحق است 

مرا ممنون ادراك تو كردند

تو را در حمد مالك نام دادند

مرا هم جز املاك تو كردند


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت3:57توسط سید | |



تن به تب دل به تعب داغ فراغت بر لب


پس خدا را شب هجران تو خواهد

 به سرآيد يا نه؟



+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت16:57توسط سید | |


 اگر یادتان ماند و باران گرفت

دعايي به حال بيابان كنيد


+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت21:15توسط سید | |


طلب هر كسي از وصل تو چيز دگر است

به جز ارباب نظر كز تو   تو را مي خواهند

+نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت14:4توسط سید | |

 

منی که نام شراب از کتاب می شستم

 

زمانه کاتب دکه می فروشم کرد

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت13:31توسط سید | |

 

شرمنده از آنيم كه در روزمكافات

 

اندر خور عفو تو نكرديم گناهي

 

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت13:38توسط سید | |


شده انقدر گناهم كه ز شرم در صف حشر


نتوانم ايستادن به صف گناهكاران

+نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت22:53توسط سید | |

 
هیچ کس نباید شب به بستر برود قبل از اینکه از خود بپرسد:
 
امروز چه کرده ام تا لیاقت داشته باشم فردا هم زنده بمانم!!
 
                                                                                                           (دکتر شوایتزر)

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت23:38توسط سید | |


سخت باشد همه بگذاشتن و بگذشتن

كاين بود عاقبت كار جهان گذران
 
بايست اين گونه بود تا راحت رفت

چنان در وادي هستي سبك بنشين
 
كه گر بر زد نسيمي خيمه بر چيني


+نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت16:47توسط سید | |